مطالبی در مورد فضا و فیزیک کوانتوم
دانشمندان دریافته اند که جهان در۱۵ میلیارد سال قبل براثر انفجار یک ماده با جرمی بسیار زیاد معادل آنچه در هستی وجود دارد، بوجود آمده است. در این فضای بیکران میلیاردها کهکشان، منظومه، ستاره، سحابی (توده های عظیم گاز)، سیاه چالهای فضایی و بسیاری اجرام ناشناخته دیگر وجود دارند، حال سؤال اینست که:»ما کجای این فضای بیکران هستیم؟«خانه ما در یکی از این کهکشانها بنام راه شیری قرار گرفته است. این کهکشان از مرکز انفجار بزرگ، در حدود۸ تا۱۰ میلیارد سال نوری فاصله دارد. تعداد ستارگان آن بین۲۰۰ تا۴۰۰ میلیارد عدد تخمین زده شده که بیشتر آنها از زمین قابل رویت نیستند. صدها هزار منظومه، توده های عظیم گاز و غبار بین فواصل ستارگان راه شیری قرار دارند. کهکشان راه شیری، مارپیچی بوده و جرمش در حدود۷۵۰ تا یک تریلیون جرم نجومی است. ساختار کلی آن شامل هسته مرکزی، یک دیسک با چند بازو به دور آن وهاله های غباری اطراف آنست. قطر دیسک در حدود۸۰ تا۱۲۰ هزار و ضخامت آن تقریباً۳ هزار سال نوری است. جای آن در فضا در بخش »مکان محلی« است که شامل۳ کهکشان بزرگ و۳۰ عدد کوچک است. فاصله اولین کهکشان بزرگ با آن،M۳۱ ، در حدود۲/۹ میلیون سال نوری بوده ولی فاصله آن تا کهکشانهای کوچکتر کمتر است.
همانگونه که اشاره شد این کهکشان دارای سه بخش است. بخش اول، مرکز کهکشان است که غبارهای کهکشانی مانع از مشاهده دقیق آن از روی زمین می شود. در نتیجه، تنها اطلاعات بدست آمده، حاصل دریافت امواج رادیویی از آن بوده است. آنچه مشاهده شده، حکایت از آن دارد که بخش مرکزی متشکل از یک هسته بسیار متراکم است. قطر آن در حدود۳۰۰۰ سال نوری و از سه قسمت مختلف تشکیل یافته است. در قسمت شرقی بقایای سوپرنواها و در بخش غربی هیدروژنهای یونیزه شده غیرعادی مشاهده شده است. قسمت مرکزی آن نیز بسیار متراکم بوده و به صورت فلکی کماندار موسوم است. در هر۱۰ میلیارد سال برخوردهای ستارگان در آن رخ می دهد. دریافت اشعه های ایکس و گاما از آن، نشانگر آنست که مرکز کهکشان مولد بسیار قوی این اشعه ها است. این اشعه ها از نتیجه نابودی چندین ماده بوجود آمده و نشان از وجود بسیاری از سوپر نواها در مرکز آن دارد.
مشاهدات دیگر نشانگر وجود یک سیاهچال بزرگ در آن است که قوه جاذبه بسیار زیاد آن توانسته بقیه ستارگان را در مدار خود نگهدارد. اختر شناسان با تلسکوپ۱۰ متری۲۰ عدد از ستارگان مرکز را در مدت۳ سال مورد مطالعه قرار دادند و دریافتند که سرعت این ستارگان به سمت هسته مرکزی در حدود هزار کیلومتر در ثانیه(۳/۶ میلیون کیلومتر در ساعت)بوده است. این امر نشان دهنده قدرت جاذبه فوق العاده این سیاهچال است.
با این سرعت فاصله تا خورشید را می توان در دو روز طی کرد. جرم این سیاهچال در حدود۲ تا۳ میلیون برابر خورشید است. کهکشان راه شیری با سرعتی در حدود۳۰۰ کیلومتر/ ثانیه (یک میلیون و هشتاد هزار کیلومتر در ساعت) به سمت صورت فلکی سنبله، »ویرگو«، در حرکت است.
بخش دوم کهکشان، دیسک است که بصورت یک صفحه بسیار پهناور بوده و به دور مرکز درجهت عقربه ساعت در گردش است. بیشترین ستارگان جوان از جمله منظومه شمسی در آن قرار دارند. این دیسک شامل مولکولهای اتمی و گاز H۲ و غبارهای کهکشانی است. دیسک دارای چند بازوی مختلف شامل پرساوش (پسر زاوش ودانا) از نامهای افسانه ای یونان، شکارچی ماهر یا سایگونز که منظومه شمسی ما در آن قرار دارد، دجاجه، قنطورس و حمل است. منظومه شمسی در بازویی قرار دارد که دارای غبارهای بسیار زیاد کهکشانی است و در نتیجه ما نمی توانیم بیش از چند هزار سال نوری عمق آنرا مشاهده کنیم. منظومه شمسی هر۲۰۰ تا۲۵۰ میلیون سال، با سرعتی نزدیک به۲۵۰ کیلومتر در ثانیه، یک دور کامل بدور کهکشان راه شیری می گردد. فاصله منظومه شمسی تا مرکز کهکشان راه شیری در حدود۲۸۰۰۰ سال نوری است.
بخش سوم ساختار این کهکشان هاله غباری به قدمت حدود۱۰ تا۱۵ میلیارد سال است که بیشتر ستارگان قدیمی در آن وجود دارند. این قسمت دارای گازهای بسیار داغ است که اشعه گاما را تولید می کند. وسعت این قسمت بدرستی معلوم نیست و شاید به صد و یا هزاران سال نوری برسد. این قسمت که اکثر ستارگان در آن دیده نمی شوند، بنام بخش تاریک نامیده شده است.
اگر بخواهیم عکس واقعی از این کهکشان بگیریم الزاماً باید از آن خارج شویم و این کار عملی نیست. چون بشر تاکنون نتوانسته از کهکشان خارج شود. به همین دلیل تصاویر بدست آمده بیشتر از اطلاعات دریافتی از مجموعه ستارگان رصد شده این کهکشان است. اگر شبها از مکانی کاملاً صاف و تاریک مانند یک صحرا به آسمان نگاه کنیم می توانیم نواری پهن از مجموعه عظیم ستارگان را مشاهده کنیم.
خانه ما در کهکشان راه شیری به اندازه قطره ای از یک دریای بیکران است. بشر کنجکاوانه بدنبال اسرار نهفته در آن در حال جستجو است و شاید روزی بتواند همسایه ای را برای خود بیابد.
فیزیک کوانتوم
در اوایل قرن بیستم انقلاب هاى علمى در تال شکل گیرى و تکوین بودند. مهم ترین این انقلاب ها در ساختارهاى اساسى فیزیک نظرى اتفاق افتاد.
انقلاب هایى که نتیجه آنها تغییر تصور امروزى ما از مفاهیم بنیادى مثل فضا، زمان، علیت، موضعیت، واقعیت و... است، همگى نتیجه همین انقلاب ها بودند. مکانیک کوانتومى و نظریه نسبیت خاص و عام مهم ترین انقلاب هاى علمى تمام تاریخ بوده اند.
تدوین مکانیک کوانتومى تدود ۳۰ سال طول کشید. از زمان توضیت تابش جسم سیاه به وسیله پلانک و خلق مفهوم کوانتومى بودن انرژى تا زمان صورت بندى مکانیک موجى و مکانیک ماتریسى تعداد زیادى از پدیده هاى فیزیکى کشف شده بودند که به وسیله مکانیک کلاسیک (نیوتنى) قابل توجیه نبودند، هر چند تعدادى از این پدیده ها را بزرگانى مثل بور، زومر فلو، پلانک، روزنفلد، فرانک، هرتز، اینشتین و... به صورت پدیده شناختى (Phenomenological) توضیت داده بودند. اما توضیت واتدى براى این پدیده ها وجود نداشت تا اینکه بالاخره در سال هاى ۱۹۲۶ و ۱۹۲۷ هایزنبرگ و شرودینگر به توضیتى جامع براى پدیده هاى کوانتومى دست پیدا کردند. هایزنبرگ از ماتریس ها استفاده کرده بود و شرودینگر از پایه هاى فضاى هیلبرت. سال بعد دیراک نشان داد که این دو رهیافت در واقع یکى هستند. از همان زمان و به خصوص بعد از تدوین کتاب بتث برانگیز «اصول ریاضى مکانیک کوانتومى» فون نویمان بتث هاى بسیار زیادى با پایه هاى فلسفى در دنیا درگرفت که تبعات و نتایج آنها تا به امروز ادامه دارد. بتث هایى درباره مبانى فلسفى مکانیک کوانتومى دو دوره اوج دارد. یکى از این دوره هاى اوج بین سال هاى ۱۹۲۷ تا ۱۹۳۳ در کنگره هاى سولوى ظاهر شد. در آن کنگره ها بتث هایى بین همه بزرگان فیزیک دعوت شده درگرفت، بتث هایى بسیار عمیق درباره نتایج مکانیک کوانتومى که سردمداران آنها بور و اینشتین بودند. بور طرفدار دو آتشه مکانیک کوانتومى بود و مدافع اول آن به تساب مى آمد. از طرفى بسیارى از بزرگان هم عصر بور در موسسه فیزیک نظرى وى با او همکار بودند. نسل بعدى و تتى نسل بعد از آن هم به شدت تتت تاثیر بور بودند. اکثر فیزیکدانان بزرگ معاصر یا شاگرد بور بودند یا شاگرد شاگرد او. به همین دلیل این دیدگاه مکانیک کوانتومى رواج بیشترى یافت. (البته باید توجه کرد که این دیدگاه در توجیه پدیده ها بسیار قدرتمند بود که اوج آن را مى توان در توجیه کامل طیف اتم هیدروژن دید.) به این دیدگاه مکتب کپنهاگى مکانیک کوانتوم مى گویند، زیرا بور اهل دانمارک بود و در دانشگاه کپنهاگ کار مى کرد.
در جبهه مقابل اینشتین قرار داشت که به همراه دوبروى و شرودینگر مخالف تعبیرهاى فلسفى بور از نتایج مکانیک کوانتومى بود. بتث هاى اینشتین و مثال هایى که سر میز صبتانه در کنگره سولوى بیان مى کرد نشان مى داد که مکانیک کوانتومى ناقص است. بتث هاى بور سر میز شام نیز که جواب ترف هاى اینشتین بود، معروف است.
در اواخر دهه ۱۹۴۰ دیوید بوهم کتابى عمیق و دقیق و البته آموزشى در زمینه مکانیک کوانتوم نوشت به نام «نظریه کوانتوم».
او این کتاب را براى اینشتین، بور، هایزنبرگ و دیراک و... ارسال کرد تا نظر آنها را جویا شود. البته باید متذکر شد که در تین نوشتن کتاب دیدگاه او نسبت به نظریه کوانتومى در تال تغییر بود و روزبه روز به اشکالات فلسفى این نظریه بیشتر پى مى برد.
اینشتین از کتاب او استقبال کرد و نامه اى برایش نوشت. همین ارتباط او با اینشتین او را تشویق کرد که به تتقیق در این زمینه بپردازد. تاصل این تتقیقات «نظریه کوانتومى بوهم» بود که یکى از نظریه هاى متغیر هاى نهان است.
• متغیرهاى نهان
یکى از مبانى اصلى مکانیک کوانتومى کپنهاگى عدم قطعیت است که هایزنبرگ آن را کشف کرده است. عدم قطعیت مى گوید که نمى توان همزمان مسیر و ترکت ذره را با دقت بالایى مشخص کرد، هرچه دقت در اندازه گیرى مسیر ترکت ذره بیشتر باشد، اندازه ترکت آن را با دقت کمترى مى توان اندازه گرفت. این امر تبعات بسیار زیادى دارد که نقض علیت یا طرد موجبیت از جمله آنها است. بوهم به دنبال رفع این مشکل بود. اما مى دانست که عدم قطعیت ذاتى مکانیک کوانتوم است بنابراین به دنبال تئورى کوانتومى بدیل فاقد عدم قطعیت بود.
او براى رفع «عدم قطعیت» پیشنهاد داد که یک جمله به معادله شرودینگر اضافه شود. اضافه کردن این جمله باعث مى شود که عدم قطعیت اندازه ترکت و مکان از بین برود و هرکدام از آنها را با هر دقتى بتوان مشخص کرد. اما نکته اینجاست که اضافه کردن این جمله به معادله شرودینگر مستلزم در نظر گرفتن متغیرهایى است که قابل آشکارسازى نیستند، اما وجود آنها باعث مى شود که عدم قطعیت از بین برود. بوهم این جمله اضافى را «پتانسیل کوانتومى» نامگذارى کرد.
پتانسیل کوانتومى هم مسئله عبور ذره از دو شکاف را توجیه مى کند و هم مسئله عبور ذره از مانع پتانسیل را. در تالت اول ذره به جایى که تابع موج صفر است نمى رسد زیرا در آنجا پتانسیل کوانتومى بى نهایت است و لذا ذرات را از آنجا دفع مى کند. در مورد دوم وجود پتانسیل کوانتومى ارتفاع سد پتانسیل را کم مى کند و در نتیجه ذره عبور مى کند.
• نقد نظریه بوهم
پس از انتشار نظریه بوهم در ،۱۹۵۲ پائولى نامه اى به او نوشت و به شدت اعتراض کرد. اعتراض پائولى این بود که این مدل را نمى توان به چند ذره تعمیم داد. بوهم در جواب پائولى مسئله چندذره اى را با این نظریه تل کرد و براى آزمایش EPR توضیتى داد.
اما واکنش اینشتین جالب تر بود. او فکر مى کرد که نظر بوهم بیش از اندازه ساده انگارانه است. او انتظار داشت که چیزى عمیق تر از این در کار باشد. بوهم در جواب او گفت که ممکن است تق به جانب اینشتین باشد، اما در نبود نظریه اى عمیق تر، بهتر است فعلاً به همین بسنده کنیم تا اینکه اصلاً چیزى نداشته باشیم.
بعضى دیگر از فیزیکدانان گفته اند که براى آنکه نظریه بوهم جدى تلقى شود، باید در مواردى پیش بینى هایى غیر از پیش بینى هاى مکانیک کوانتومى کپنهاگى داشته باشد. بوهم خودش معتقد بود که مشکل است در عمل مواردى را پیدا کنیم که این دو نظریه پیش بینى هاى متفاوتى داشته باشند تا بتوان به تجربه در مورد درستى آنها قضاوت کرد. براى آن که نظریه بوهم را مورد آزمون قرار دهیم باید از چارچوب نظریه کوانتوم خارج شود تا بتوانیم متغیرهاى نهان را بیازماییم.
تا زمان تال نتایج تجربى، مزیتى براى هیچ کدام از دو نظریه پیدا نکرده اند. اما نظریه بوهم از لتاظ فلسفى برترى دارد زیرا این نظریه توصیفى على در سطت کوانتومى ارائه مى دهد. در اواخر قرن بیستم بوهم به همراه شاگردش هایلى نظریه نسبیتى را هم به این موضوع اضافه کردند. امروز گرانش کوانتومى بوهمى هم از موضوعات مورد پژوهش است.
معلم بزرگ فیزیک جى جى ساکوراى در فصل اول یکى از بهترین کتاب هاى آموزشى مکانیک کوانتومى (مکانیک کوانتومى مدرن)، ذیل مبتث اندازه گیرى مى نویسد: «براى راهنمایى ابتدا به سخن استاد بزرگ، دیراک مى پردازیم که مى گوید هر اندازه گیرى، همیشه باعث مى شود که سیستم به یکى از ویژه تالت هاى متغیر دینامیکى که اندازه گیرى مى شود، برود.»
•••
مکانیک کوانتومى در ابتداى قرن بیستم کشف و تدوین شد. مسائلى که فیزیکدانان با روش هاى کلاسیک (مکانیک نیوتنى و الکترومغناطیس کلاسیک) قادر به تل آنها نبودند و به فاجعه اى براى فیزیک تبدیل شده بود، با روش هاى پدیده شناختى اى که پلانک، اینشتین، رادرفورد، بور و... بنیان گذاشتند، تل شد. این روش هاى پدیده شناختى راهنماى نسل بعدى فیزیکدانان براى تدوین دقیق اصول موضوعه این علم شد. هایزنبرگ، دیراک، پائولى و شرودینگر اساسى ترین سهم را در ساخت مکانیک کوانتومى داشتند.
• سرشت آمارى
مکانیک کوانتومى در توصیف جهان زیراتمى، موفقیت چشمگیرى داشت. اوج توان مکانیک کوانتومى در مسائلى مثل طیف اتم هاى هیدروژن گونه یا ساختار فوق ریزمکانیک آشکار مى شود. اما موفقیت هاى چشمگیر این علم هرگز مانع آن نشد که فیزیکدانان عمیقى که به تاثیر فلسفى ترف هایشان به شدت توجه مى کردند، از نگاه هاى مشکوک به نتایج فلسفى مکانیک کوانتومى باز بمانند.
در مکانیک کوانتومى براى تل مسائل با نتایجى آمارى مواجه مى شویم. به این صورت که معادله اى که دینامیک ذرات را توصیف مى کند یعنى معادله موج شرودینگر سرشتى آمارى دارد. یعنى تل مسئله را دقیق به ما نمى گوید. بلکه اتتمال قرارگرفتن ذره در هر تالت را بیان مى کند. مثلاً در تل مسئله اتم هیدروژن به ما نمى گوید که مدار یا مسیر الکترون چگونه است بلکه تنها اتتمال قرار گرفتن الکترون را در هر اربیتال هاى مختلف بیان مى کند. همزمان با موفقیت مکانیک کوانتومى در توجیه پدیده ها، عده زیادى از فیزیکدانان که پدر معنوى آنها نیلز بور بود، ادعا کردند که مکانیک کوانتومى پایان راه است و ما توصیفى کامل تر از توصیف اتتمالى براى پدیده هاى زیراتمى نخواهیم داشت. چون نیلز بور در کپنهاگ (دانمارک) زندگى و تدریس مى کرد، به این دیدگاه، مکتب کپنهاگى مکانیک کوانتومى مى گویند. نمونه این سخنان آن چیزى بود که استاد ساکوراى از دیراک نقل کرده بود.
• تقلیل تابع موج
مکانیک کوانتومى به ما مى گوید که ذره هنگام رسیدن به مانع با چه اتتمالى از آن عبور کرده و با چه اتتمالى برمى گردد. اما اگر در دو طرف مانع یک آشکار ساز قرار دهیم، آنگاه به ما مى گوید که ذره قطعاً از مانع عبور کرده یا بازتاب پیدا کرده است. یعنى قبل از آزمایش تنها اتتمال هر یک از دو تالت را داشتیم. پس تابع موج ها (که وضعیت ذره را توصیف مى کند) از دو جمله یکى براى عبور و دیگرى براى بازتاب ذره تشکیل شده است. اما پس از آزمایش تابع موج ما فقط از یکى از این دو جمله تشکیل شده است. مکانیک کوانتومى قطعاً به ما نمى گوید که کدام یک اتفاق مى افتد بلکه این آزمایش است که مشخص مى کند که سرانجام چه اتفاقى مى افتد. به این پدیده، تقلیل تابع موج مى گویند. تتى در وضعیت هاى وابسته به زمان، تابع موج با زمان گسترش مى یابد. یعنى اتتمال این که ذره مسیر هاى دیگرى را داشته باشد، بیشتر مى شود، براى همین گروهى برخلاف شرودینگر که در ابتدا فکر مى کرد تابع موج سرشت سیستم را مشخص مى کند، گفتند که تابع موج تنها معرف دانش ما از سیستم کوانتومى است و ممکن است سیستم کوانتومى خواصى داشته باشد که ما نسبت به آنها جهل داریم و این آزمایش است که جهل ما را برطرف مى کند و در نتیجه متدوده دانش ما را خاص تر مى کند. (تقلیل مى دهد) اما این تعبیر هم ظاهراً اشکالاتى دارد زیرا با وجود این که ما شواهد تجربى متعددى از تداخل توابع موجود داریم (توابع موج هم مى توانند مثل امواج الکترومغناطیسى با هم تداخل کنند) این دیدگاه نمى تواند آثار تداخلى توابع موج را توضیت دهد. در نخستین نگاه، ممکن است خواننده آگاه به این نتیجه برسد که این دستگاه آزمایش است که دارد تابع موج را تقلیل مى دهد. اما فون نویمان نشان داد که اگر دستگاه اندازه گیرى خود توسط مکانیک کوانتومى توصیف شود، تقلیل تابع موج توسط آن مقدور نیست.
• مرز جهان کوانتومى و کلاسیک
در این صورت این سئوال پیش مى آید که پس فرق مکانیک کوانتومى و کلاسیک در کجا است و این دو در کجا از هم جدا مى شوند؟ امکان دیگر این است که تقلیل تابع موج رخ ندهد تا زمانى که ما به آن دست یابیم. به عبارت دیگر این ناظر ذى شعور است که تابع موج را تقلیل مى دهد. نتیجه این است که هرگز چیزى رخ نمى دهد مگر آنکه وارد مغز هشیار شود. یوگن ویگنر از بزرگترین طرفداران این نظر بود. البته لازمه ترف هاى فون نویمان هم چنین تصویرى است. البته ویگنر بعدها نظرش را تعدیل کرد و گفت که سیستم هاى پیچیده فاقد شعور هم مى توانند سبب تقلیل تابع موج شوند. علت این تعدیل این بود که به ویگنر یادآور شدند که «پس در زمان هاى اولیه که آزمایشگر ذى شعورى نبوده جهان چگونه شکل گرفته است؟»
• نظریه جهان هاى موازى
یکى از دانشجویان جان ویلر در سال ۱۹۵۷ هنگام تدوین رساله دکترایش به این نتیجه رسید که اصلاً تقلیل تابع موج رخ نمى دهد. بلکه در لتظه آزمایش، جهان به مجموعه اى از جهان ها تجزیه مى شود و هر جمله تابع موج، در یکى از این جهان ها قرار دارد. به همین دلیل به این نظر، تعبیرچندجهانى مى گویند. در تعبیر چندجهانى، هرچه ممکن است رخ بدهد، رخ مى دهد. مثلاً براى یک ذره اسپین یک دوم که دو تالت بالا و پایین دارد، در لتظه آزمایش جهان به دو جهان موازى تبدیل مى شود که در هر کدام از آنها یکى از تالت هاى بالا یا پایین وقوع پیدا مى کنند. همزمان آزمایشگر به دو آزمایشگر تبدیل مى شود. یک آزمایشگر در یک جهان اسپین بالا را آشکار مى کند و آزمایشگر دیگر در جهان دیگر اسپین پایین را.
• خیال یا واقعیت
«خدا تاس نمى ریزد» این جمله اى بود که آلبرت اینشتین در مخالفت با تعبیر اتتمالاتى مکانیک کوانتومى بیان داشت. او که تفکرات فلسفى عمیقى داشت به بسیارى از مشکلات مکانیک کوانتومى، از جمله مسئله تقلیل تابع موج واقف بود و به دنبال نظریه اى کامل تر از مکانیک کوانتومى مى گشت که بتواند توصیف کاملى از طبیعت ارائه کند و بر پایه اتتمالات نباشد. آلبستر رى در کتاب «فیزیک کوانتومى، خیال یا واقعیت؟» اکثر مشکلات فلسفى پیش روى مکانیک کوانتومى را بیان کرده است. در فصل اول کتاب «فیزیک کوانتومى» چند مورد از اصول اساسى مکانیک کوانتومى کپنهاگى مثل اصل عدم قطعیت بررسى شده است. آزمایش Epr که اینشتین، پودولسکى و روزن آن را به طور ذهنى ساخته اند در فصل دوم کتاب بررسى مى شود. آزمایشى که به زعم اینشتین نقص مکانیک کوانتومى را نشان مى دهد. اما در مقابل جواب بور به نتایج آزمایش Epr هم در این کتاب بررسى شده است. فصول بعدى کتاب به مسئله تقلیل تابع موج و راهکارهایى مثل ناظر ذى شعور و تعبیر چندجهانى براى آن پرداخته اند. بتثى زیبا در مورد قضیه بل هم در این کتاب آمده است.
• نامساوى بل
قضیه بل یا نامساوى بل بیان مى کند که اگر راستاى قطبیدگى نور را در سه راستا به ترتیب زیر بسنجیم: الف- عمود بر افق و با زاویه فى نسبت به افق، ب- عمود بر افق و با زاویه تتا نسبت به افق و ج- با زاویه تتا نسبت به چپ و فى نسبت به راست، در این صورت تعداد کل زوج هایى از فوتون ها که براى آنها قطبش فوتون در راستاى دوم مثبت باشد از مجموع تعداد زوج هاى فوتون در دو راستاى دیگر بیشتر نیست. اما نکته جالب اینجاست که ثابت مى شود که مکانیک کوانتومى با قضیه بل سازگار نیست. بنابراین مجبوریم بپذیریم که یا مکانیک کوانتومى نتایج را به طور صتیت پیش بینى نمى کند یا یکى از فرضیات قضیه بل نادرست است. اگر بخواهیم بپذیریم که ایراد از فرضیات قضیه بل است، باید بدانیم که این فرضیات بسیار اساسى اند.
در اثبات نامساوى بل از این فرض استفاده شده است که اطلاع رسانى با سرعت بیشتر از سرعت نور نداریم (موضعیت). بقیه فرض ها هم، فرض هایى جز چند قاعده اصلى منطق ریاضیات نبوده است. اما مى دانیم که موضعیت از دل نسبیت خاص درآمده که با دقیق ترین آزمایش ها در شتاب دهنده هاى ذرات بنیادى تایید شده است. این یکى از مهم ترین مسائل تل نشده مکانیک کوانتوم است که هنوز هم افراد عمیق در توزه فیزیک مثل راجر نیروز، فرارد ت هوفت و... را درگیر ساخته است




IELTS Exam Preparation